با کسی حرف خصوصی ندارم! تمام نظرات خصوصی، علنی می شود!حتی شما دوست عزیز!
♥◠‿◠♥ روی بال قاصدک ♥◠‿◠♥
✿اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد✿
مختصری درمورد سایت

گاهی برایت می نویسم. اگر چه تو همه لحظه های مرا می بینی. اما نوشتن چیز دیگری است. ╩╦ ╩╦ ╩╦ گاهی برایت می نویسم. در حالی که نشانی ات را ندارم. اما دوست دارم گاهی برای تو بنویسم. و تازه شوم. نوشتن برای تو چیز دیگر دیگری است! ~~~~~~~~~~~ می خواهم با آسمان معامله ای بکنم او برایم باران ببارد و من برایش قاصدک بکارم آنوقت می توانم . . . یعنی می توانیم با خیال راحت به همدیگر نگاه کنیم چون من و آسمان دیگر نگران آدمهایی نیستیم که نمی دانند چگونه به هم پیغام دهند ...
نویسندگان
مهرانا
آرشیو ماهانه
دی ٩۱
آذر ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
آخرین مطالب
الهی... گاهی... نگاهی
㋡ ط◠‿◠ن◠‿◠ز ㋡
یــــکی بود یــــکی نبود
به بهانه روز معلم
عاقبت خیانت در رفاقت
پیوندها
M-QaLeB
درمان ناملایمات روزگار با دعا و آیات قران
سلام همشهری-هر جَـه که استی...
سلام بر سفید جامگان کوی بهشت
㋡ زیر بــ ــارانـــ بیا قدم بزنیم ㋡
وبلاگ هواداران استقلال تهران
تبديل تاريخ ميلادي به شمسي
برای سلامتی امام زمان صلوات
نمایش آنلاین آب و هوای زابل
مرجع راهنمای وبلاگ نویسان
وبلاگ تخصصی سیستانیان
بولتن فرهنگی سیستانیان
دانشجویان اتاق عمل زهک
یاد و یادگاری... رز - سارا
روز نوشت های یه دیوونه
سیستان برای سومین بار
سیستان به زبان تصویر
اگه ایرانی هستی بیا تو
نمایش پروازهای آنلاین
نکات ریز اما به درد بخور
اللهم عجل لولیک الفرج
بیمه های آتش سوزی
صدای سرزمین مادری
واسـ ـه دلــ ِ خـ ــودمــ
کد موزیک برای وبلاگ
مرکز دانلود سیستان
㋡ ط◠‿◠ن◠‿◠ز ㋡
علیرضا CANDYBOY
از هر گلشنی ؛ گلی
چهاردهمین آریایی
mashghe ESHGH
عاشــــق تنهــــــــا
تفكرات يك نوجوان
(( پاتوق محبت ))
صندوق قصه ها
پرستوی عاشق
سيستان آوانگارد
هر چی تو بخوای
دختر سایه ها
دیوانه دل است
زود دیر میشه
زنگ قلاب بافي
وبلاگ نویسان
کارخونه عشق
سر بند یا زهرا
تـــو ســــ ــــل
دل دریایی من
رهـــــاتر از رهـا
صندوقچچچه
پیامی از پیام
ُُReyhane
جوان مذهبی
بیست ست
این وبلاگ...
شمیم دل
gr800000
هیچکس
سیستان
بارون رنگ
پارس تولز
دوستان
قاصدک
هیس
ریحانه
اپاانا
تکناز
طراحی قالب
امکانات

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

گل دوست داشتنی

آبـی یعنی غرق در خوش حالیم ... عشق می ورزم که استقـلالیم

وبلاگ-کد لوگو و بنر




دریافت همین آهنگ

ابزار هدایت به بالای صفحه

کد آمارگیر


الهی... گاهی... نگاهی

آرام باش

توکل کن

تفکر کن

 آستین ها را بالا بزن

آنگاه

دستان خداوند را می بینی که

 زودتر از تو دست به کار شده اند!

http://i9.glitter-graphics.org/pub/1860/1860879d2v5qho6f3.gif


برچسب‌ها: آرام, توکل, خداوند, تفکر
 ٧ دی ۱۳٩۱  ۸:۱۳ ‎ب.ظ  مهرانا
نظرات ()
㋡ ط◠‿◠ن◠‿◠ز ㋡

لحظاتی شاد در وبلاگ  ط◠‿◠ن◠‿◠ز


http://tanze-tanaz.persianblog.ir/

 

تو رو خدا نظر یادتون نرهچشمک


برچسب‌ها: طنز, شادی, وبلاگ, خدا
 ۱٧ آذر ۱۳٩۱  ۸:۱٠ ‎ق.ظ  مهرانا
نظرات ()
یــــکی بود یــــکی نبود

یــــکی بود یــــکی نبود

یــــک مرد بود که تنــــها بود

یک زن بود کــــه او هم تنــــها بود

زن به آب رودخانه نگاه میــــکرد و غمگــــین بود

مــــرد به آســــمان نگاه میکرد و غمگــــین بود

خــــدا غم آنها را میدید و غمگــــین بود

خــــدا گفت : شما را دوســــت دارم ، پس همــــدیگر را دوســــت بدارید و با هم مهــــربان باشید

مــــرد سرش را پایین آورد

مــــرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دیــــد

زن به آب رودخــــانه نگاه کرد و مــــرد را دیــــد

خــــدا به آنها مهربانی بخشیــــد و آنها خوشــــحال شدند

خــــدا خوشــــحال شد و از آســــمان باران باریــــد

مــــرد دستــــهایش را بالای ســــر زن گرفت تا خیس نشود . زن خنــــدید .

خــــدا به مــــرد گفت : به دستــــهای تو قــــدرت میدهم تا خــــانه ای بسازی و هر دو در آن زندگــــی کنید .

مــــرد زیر باران خــــیس شــــده بود . زن دستــــهایش را بالای سر مــــرد گــــرفت . مــــرد خنــــدید .

خــــدا به زن گفـت : به دســـتهای تو هـــمه زیباییــــها را میبخشم تا خـــانه ای که او میــــسازد را زیبــــا کنی .

مــــرد خــــانه ای ساخت و زن آن را گــــرم کرد . آنها خوشــــحال بودند . خدا خوشــــحال بود ...

یــــک روز زن پــــرنده ای را دیــــد که به جوجــــه هایش غذا میداد .

دستــــهایش را به سوی آســــمان بلند بــــرد تا پرنده میان دستــــهایش بنشیند .

اما پــــرنده نیامد و دستــــهای زن رو به آســــمان ماند .

مــــرد او را دید . کــــنارش نشــــست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .

خدا دستهای آنها را دیــــد که از مهــــربانی لبــــریز بود .

فــــرشته ها در گــــوش هم پچ پچــــی کردند و خنــــدیــــدند .

خــــدا خندید و زمــــین سبز شد .

خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .

فرشــــته ها شــــاخه ای گــــل به مرد دادند .

مرد گــــل را به زن داد و زن آن را در خــــاک کاشت .

خــــاک خوشــــبو شد .

پس از آن کودکی متــــولد شد که گــــریه میکرد .

زن اشــــکهای کودک را میــــدید و غمگــــین بود .

فرشته ها به او آموخــــتند که چــــگونه طفل را در آغــــوش بگــــیرد و از شــــیره جانش به او بنــــوشاند .

مــــرد زن را دید که میخنــــدد ، کودکــــش را دید که شــــیر مینوشد.

بر زمیــــن نشــــست و پیشــــانی بر خــــاک گذاشــــت .

خــــدا شوق مــــرد را دید و خنــــدید .

وقتــــی خدا خندید ، پرنــــده بازگشت و بر شانه مرد نشست .

خدا گفت : با کــــودک خود مهربان باشید تا مهــــربانی بیــــاموزد .

راســــت بگویید تا راســــتگو باشد .

گــــل و آسمان و رود را به او نشــــان دهید تا همیشــــه به یاد مــــن باشد .

روزهــــای آفتابی و بارانی از پی هم گذشــــت .

زمــــین پر شد از گلهای رنگــــارنگ و لابــــه لای گلــــها پر شد از بچه هایــــی که شاد و خندان دنبــــال هم مــــیدویــــدند .

خــــدا همه چیز و همه جــــا را میــــدید .

میدید که زیر باران مــــردی دســــتهایش را بالای ســــر زنــــی گرفته است که خــــیس نشود .

زنــــی را دیــــد که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شــــاخه گلــــی میکارد .

دستــــهای بســــیاری را دیــــد که به سوی آســــمان بلند شــــده اند .
و پــــرنده هایــــی که ...

خــــدا خوشحال بود ، چون دیگر غیر از او هیچ کس تنــــها نبود


برچسب‌ها: خدا, مرد, زن, باران
 ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱  ٢:٢٩ ‎ب.ظ  مهرانا
نظرات ()
به بهانه روز معلم

دیروز میگفتم :

مشقهایم را خط بزن … مرا مزن

روی تخته خط بکش … گوشم را مکش

مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن

هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر

 

 

اما اکنون ..

مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر

مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان


برچسب‌ها: روز معلم, امتحان, مدرسه, دل
 ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱  ٦:٤٥ ‎ب.ظ  مهرانا
نظرات ()
عاقبت خیانت در رفاقت

دو نفر به اسم محمود و مسعود باهم رفاقتی دیرینه داشتن، تاجایی که مردم فکر میکردن این دو نفر با هم برادرند.

روزی روزگاری مسعود نقشه گنجی رو به محمود نشان داد و با هم تصمیم گرفتن که به دنبال گنج برن.

یک روز محمود و مسعود از خانواده شان خداحافظی کردن و رفتن.

محمود نقشه ای در سر داشت که وقتی به گنج دست پیدا کرد مسعود رو از سر راهش برداره و اونو بکشه. 

بعد از چند روز سختی به گنج رسیدند. و محمود طبق نقشه ای که در سر داشت مسعود رو کشت و گنج رو برداشت و به خانه اش برگشت.

با آن گنج زندگی اش از این رو به آن رو شد. ولی زن مسعو دکه فهمیده بود مسعود به دست محمود کشته شد با ناامیدی به شهر مهاجرت کرد و بعد از ادامه تحصیل در یک بیمارستانی به پرستاری مشغول شد.

بعد از چند سال که آبها از آسیاب افتاد محمود به دلیل بیماری به بیمارستان شهر میره  و اونجا بستری میشه اتفاقا زن مسعود هم توی همون بیمارستان کار میکرد که یکدفعه دید محمود توی یکی از اتاقها بستری هست.

رفت توی اتاق و مطمئن شد که اونی که بستری هست همون کسی هست که شوهرش را کشت. اینجا بود که زن مسعود به فکر انتقام افتاد.

از اتاق بیرون رفت و یک سرنگ را پر بنزین کرد و آمد خودش را پرستار کشیک معرفی کرد و سرنگ پر از بنزین را در بدن محمود خالی کرد.

بعد از چند ثانیه حال محمود بد شد و عرق میکرد در این لحظه زن مسعود خودش رو معرفی کرد و به محمود گفت تو بودی که همسرم رو کشتی و حالا من انتقام همسرم رو ازت گرفتم و در بدنت بنزین تزریق کردم.

در این لحظه محمود از روی تخت پایین اومد زن مسعود فرار کرد و محمود به دنبالش میدوید و با چاقویی که در دست داشت میخواست زن مسعود رو هم بکشه.

زن مسعود بعد از پایین رفتن پله ها به بم بست رسید و دیگه راه فرار نداشت، محمود از راه رسید و با چاقویی که در دست داشت زن مسعود رو تهدید به مرگ کرد، زن مسعود که دیگه راه فرار نداشت تسلیم شد و روی زانوهایش افتاد و به محمود گفت منو بکش!

محمود نامرد هم دستان خود رو بالا برد و میخواست چاقو را در قلب زن مسعود فرو کند، زن مسعود چشمان خود را بست و محمود دستان خود را رها کرد ولی ناگهان در فاصله بسیار کم از قلب آن زن، محمود از حرکت ایستاد.

زن مسعود چشمان خود را باز کرد و دید که محمود از حرکت ایستاد و چاقو هم در دستانش هست.

ازش پرسید که چرا نمیزنی؟ محمود گفت: بنزینم تموم شد....


برچسب‌ها: زن, شوهر, گنج, رفاقت
 ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱  ۱:٠٧ ‎ق.ظ  مهرانا
نظرات ()
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر مستودع فیها به عدد ما احاط به عل

یا علی رفتم بقیع اما چه سود / هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود

یا علی قبر پرستویت کجاست / آن گل صدبرگ خوشبویت کجاست

هر چه باشد من نمک پرورده ام / دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

جاهلان خیال بافتند / فرق شیعه را شکافتند

زخم شیعه را نمک زدند / قفل بر در فدک زدند

تاب دیدنت نداشتند / داغ بر دلت گذاشتند

تیر و قلب عاشق آه آه / سیلی و شقایق آه آه


برچسب‌ها: فاطمه زهرا, شهادت, یا علی, عشق
 ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱  ۱:٢٠ ‎ب.ظ  مهرانا
نظرات ()
خندیدن یک نیایش است

اگر بتوانی بخندی، آموخته ای که چگونه نیایش کنی

هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد، هر بافت وجودت از شادی بلرزد،

به آرامشی عظیم دست می یابی!

بگذار خنده ات خنده ای از ته دل باشد. چنین خنده ای پدیده ای نادر است!

کسی میتواند بخندد، که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را می بیند.

کوتاهترین راه برای گفتن دوستت دارم لبخند است!

شادی اگر تقسیم شود، دو برابر میشود!

غم اگر تقسیم شود، نصف میشود!

همیشه با دیگران بخندیم و هرگز به دیگران نخندیم!

یادت باشه! انسانهای خندان و شاد به خداوند شبیه ترند!

کمی موسیقی گوش کن، برقص، بخند (حتی به زور)،

آنگاه بنشین و نظاره کن آثار شگرف همین حرکات به اصطلاح اجباری را!

حتی برای لحظه ای نیز شده در کنار عشقت لبخند بزن و حض لحظه لحظه زندگی رو ببر.

فراموش نکن! همین لحظه را، اگر گریه کنی یا بخندی! بالاخره میگذرد، امتحان کن!

بهشت یعنی، شادی، خنده، سرور و شعف!

جای تأسف است!

ما برای شاد بودن بهانه ای میخواهیم، ولی برای غمگین بودن نیاز به هیچ بهانه ای نداریم

با شادی خدا را و ضیافت زندگی را تجلیل میکنیم

سرور و شادی، خدای درون فرد است که از اعماق او بر خاسته و متجلی میشود!

شادی، یکی از راههای تقرب به درگاه خداوند است

ضرر نمیکنی! از هم اکنون لبخند زدن را تجربه کن

مطمئن باش همیشه یکی هست که عاشق لبخند تو باشه

شاد باشید


برچسب‌ها: لیخند, خدا, شادی, غم
 ۱۸ فروردین ۱۳٩۱  ٧:٢٧ ‎ب.ظ  مهرانا
نظرات ()
ایرانی

در تصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست

هیچکس سوار بر اسب نیست

هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید

 در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد.

این ادب اصیلمان است:

  نجابت

  قدرت
 
 احترام

  مهربانی

  خوشرویی

 هم وطن ایرانی من ، ایرانی اصیل بمان


برچسب‌ها: پرچم ایران, تخت جمشید, تصویر, اسب
 ٦ فروردین ۱۳٩۱  ٩:٠۸ ‎ق.ظ  مهرانا
نظرات ()
باز عید

باز هفت سین سرور

ماهی و تنگ بلور

سکه و سبزه و آب

نرگس و جام شراب

باز هم شادی عید

آرزوهای سپید

باز لیلای بهار

باز مجنونی بید

باز هم رنگین کمان

باز باران بهار

باز گل مست غرور

باز بلبل نغمه خوان

باز رقص دود عود

باز اسفند و گلاب

باز آن سودای ناب

کور باد چشم حسود

باز تکرار دعا

یا مقلب القلوب

یا مدبر النهار

حال ما گردان تو خوب

راه ما گردان تو راست

باز نوروز سعید

باز هم سال جدید

باز هم لاله عشق

خنده و بیم و امید

کارت تبریک و پوستر جدید نوروزی والپیپر و بکگراند برای نوروز سال 1391 شمسی پوستر برای نوروز سال 91 شمسی برای استفاده در زمینه تبلیغات و طراحی و صفحه آرایی مجله
   
شیشه می شکند و زندگی می گذرد.

نوروز می آید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است

پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

پوستر عید نوروز   عکس نوروز   والپیپر بهار و نوروز    نوشته سه بعدی برای نوروز

نــــــــــــــوروز 91  مبـــــــــــــارک


برچسب‌ها: نوروز, مجنون, ماهی, شراب
 ٢٤ اسفند ۱۳٩٠  ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ  مهرانا
نظرات ()
کیست ؟ کجاست؟!

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران، خبر گمشده ای می جویی!

راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟

LoveAndRomance 61 200x150 تصاویر عاشقانه love

برچسب‌ها: نور, خدا, صدف, شب
 ۱٩ اسفند ۱۳٩٠  ۱:٠٥ ‎ب.ظ  مهرانا
نظرات ()
........ مطالب قدیمی‌تر >>

Designed By: M-QaLeB & copyright 2011 ahhedel :::نیرو گرفته از : BLOGFA:::
  • Home
  • Our Mail
  • Posts
  • Blog Feed
  • This Template
  • M-QaLeB