سلام خدای مهربون امشب می خوام یه چیزایی و بگم که شاید کمتر گفته باشم...

    
خدای مهربون  می خوام اینبار برای همه اون

   
 چیزایی که بهم ندادی ازشما تشکر کنم واسه همه آرزو هایی که برآورده
 

نکردی هم مادی و هم معنوی آخه من کی هستم که آرزویی داشته باشم...

 


 خدای نزدیکم

 
خیلی وقت ها فکر می کردم وقتی سلام می کنم

 
 شما از دستم نا راحت هستید و جوابم و نمی دید اما حالا می فهمم

 
 نه یه چیز دیگه هست من هر چقدر که بد باشم باز هم هر وقت سلام می کنم
 

شما با مهربونی جواب می دید اما دریغ که گوش من سنگین شده و نمی شنوه

 
آره سنگین از گناه !

 
خدای رئوف و زیبام قسم به خودتون که هر چقدر که این دنیا و آدما

 
و زرق و برقشون اذیتم میکنند هر چقدر نامردی می کنند

 
بیشتر امیدم به شما بسته میشه پس بذارید

 
همینطور آزارم بدن بذارید اذیتم کنه این دنیا

 
اونوقته که من با اشک شوق میام به درگاه شما

 
 و عاشقونه ازتون امان می خوام و میگم:

 
 الهم انی اسئلک الامان یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم

 
و بعد سرم و میندازم پایین و با امید میگم:

 
 مولای یا مولا انت العزیز و اناالذیل


 و هل یرحم الذلیل الا العزیز



تاريخ : ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهرانا | نظرات ()