از اینکه به یاد همه بودم غیر از تو !

از اینکه بر کوچکترها بزرگی کردم !

از اینکه احساساتم بر عقلم غلبه کرد !

از اینکه حق با من نبود ولی لجبازی کردم !

از اینکه کار بد دیگران را به رخشان کشیدم !

از اینکه زبانم گفت بفرمایید ولی دلم گفت نه !

از اینکه صدایم زدند اما خودم را به نشنیدن زدم !

از اینکه در حال سخن گفتن کسی بی اعتنا بودم !

از اینکه ایمانم به بندگانت بیشتر از ایمان به تو بود !

 از اینکه معذرت خواستن برایم مشکل بود و انجام ندادم !

از اینکه غذا خوردنم هرگز ترک نشد ولی نمازم قضا شد !

از اینکه تظاهر به دانستن مطلبی کردم که اصلاً آن را نمی دانستم !

از اینکه موقع گناه از یک طفل خجالت کشیدم و از تو شرم نکردم !

از اینکه رسوا شدن در دنیا برایم مشکل تر از رسوا شدن در آخرت بود !

از اینکه حاضر نشدم بگویم نمیدانم حتی در لحظه ای که نادانیم برملا شد !

از اینکه آنقدر به فکر آراستگی ظاهر خود بودم که به آراستگی باطن نپرداختم !

از اینکه دیگران را به کسی خنداندم غافل از اینکه خود از همه خنده دار تر بودم !

از اینکه روزه را در چیزی نخوردن و ننوشیدن دانستم ولی اعضای بدن همه باید روزه باشند !

از اینکه برای ارضای نفسم آنقدر از کسی سوال کردم تا آنکه نمیدانم را از زبانش بیرون کشیدم !

از اینکه در همه چیز و همه جا با محاسبه دقیق سر و کار داشتم ولی به حساب نفس خویش نرسیدم !

از اینکه نشان دادم کاره ای هستم در حالیکه . . . !

از اینکه . . . !

 

الهی به ما دیده بصیرت عنایت کن و ما را در شناخت عیوب خویش یاری فرما.

آمین یا رب العالمین.



تاريخ : ٤ آبان ۱۳٩٠ | ۳:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهرانا | نظرات ()