در حضور خار ها هم میشود یک یاس بود / در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها / شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

کاش میشد ، حرفی از کاش میشد هم نبود / هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

 

اگر شورم سزا باشد ، اگر دردم دوا باشد / از این بدتر کجا باشد که دوست از دوست جدا باشد

 

دست هایت تکیه گاهم بود و نیست / عشق تو پشت و پناهم بود و نیست

حیف ، آن وقتی که عاشق شد دلم / چیز سبزی در نگاهم بود و نیست

عشق ، این سرمایه بازار دل / آب این روی سیاهم بود و نیست

یاد آن ایام مشتاقی بخیر / عاشقی تنها گناهم بود و نیست . . .



تاريخ : ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهرانا | نظرات ()