آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود .


محمد غرق در اندیشه بود که


 ناگهان صدایی گیرا و گرم درغار پیچید :


بخوان!


 بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ،


آدمی را از لخته خونی آفرید ،

بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ،


همان که با قلم آموخت ،


و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت . . .

http://www.askquran.ir/gallery/images/16195/1_4.png

از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى چو بهشت جاودان شد

این عید به اهل دین مبارک ، بر جمله مسلمین مبارک . . .

http://www.shiapics.ir/components/com_joomgallery/img_originals/___prophet_mohammad_1/prophet_mabas__wwwshiapicsir_20100726_2028776959.jpg



تاريخ : ٩ تیر ۱۳٩٠ | ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مهرانا | نظرات ()