یاد...

یاد دارم در غروبی سرد سرد                  می گذشت از کوچه ما دوره گرد

داد می زد: کهنه قالی می خرم              دست دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم              گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست           عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در خانه نیست          ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود                اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید               گفت: آقا سفره خالی می خرید؟

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهنام

اگر واقعا عشق را يافتي به آن پرواز بده و رهايش کن اگر خودش ماندن را انتخاب کرد به اين معناست که عشق واقعي تو همان است

سوگند

گفتي كه: «چو خورشيدزنم سوي تو پر چون ماه،شبي مي كشم از پنجره سر!» اندوه ... كه خورشيدشدي ،تنگ غروب افسوس... مهتاب شدي وقت سحر! [لبخند]

سوگند

گفتي كه: «چو خورشيدزنم سوي تو پر چون ماه،شبي مي كشم از پنجره سر!» اندوه ... كه خورشيدشدي ،تنگ غروب افسوس... مهتاب شدي وقت سحر! [لبخند]

افشین

[متفکر] [متفکر] [متفکر] [تایید] [تایید] [دست]

افشین

[لبخند] درود بانوي گرام سپاس از مهر آريايي شما شاد و پيروز باشيد [گل]

لیلا

یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما... از تو هیچوقت نبریدم ، تورو از خودم می دیدم پشت سر همه غریبه ، روبروم دیدم فریبه اما فکر کردم کنارم... شونه های یک رفیقه داشتم اشتباه میکردم. تو رفیق من نبودی ، من تا آخر با تو بودم... تو از اولم نبودی داشتم اشتباه می کردم... که تموم زندگیمو من به دستای تو دادم حالا اینجا تک و تننها... برگ خشک بی درختی، غرق بادم نوش جونت اگه بردی نوش جونت هرچی خوردی تورو هیچ وقت نشناختم... نوش جونم اگه باختم. تو منو ساده گرفتی. زدی رفتی مفتی مفتی اما اون روز رو می بینم که به زانوهات می افتی... تو به زانوهات می افتی...!

یکتا

در عین زیبایی ...غمگین بود[لبخند]

آمنه

سلام [لبخند] قشنگ بود [گل][گل]

آمنه

ممنون که بهم سر می زنی عزیزم خوشحال می شم [گل]