خدایا...

روزهایی در زندگی هست که حتی اشک هم آرامت نمی کند ...

به هر سو که می نگری بی پناهی و سرما می یابی ...

دلت انقدر می گیرد که نمی دانی چطور ارامش کنی ...

 

خسته می شوی ...

خستگی ای که توانت را مثل اسیدی قدرتمند می سوزاند ....

اما در اوج سردی ها و غم ها دلت خوش است به ته نوری که

برایت باقی مانده بی اختیار چشمانت را به آسمان می گیری

دستانت بی اراده بالا میرود و فریاد می زنی

و زبانت گشوده می شود

و تنها یک واژه را می خواند : خدایا ....

این است هدیه خداوند بر خستگی هایت ....

این است نشانه و پاسخش به دردهایت ...

به امید رحمتت ای مهربان ترین مهربانان

/ 3 نظر / 8 بازدید
butterfly

هی!!! آشنای قدیمی!! اینجا که می آیی...سکوت کن!! به احترام محبتی که بینمان مرد!! همین چند وقت پیش.. ... روزی مثل امروز..

مریم

سلام .وبلاگ زیبایی دارید . خوشحال می شم اگه به من وبلاگ من هم یه سر بزنید و خوشحال تر اینکه اجازه بدید با هم تبادل لینک کنیم.