الاغ

می گویند مردی روستایی با چند الاغش وارد شهر شد.

هنگامی که کارش تمام شد و خواست به روستا بازگردد، الاغ ها را سرشماری کرد.

 دست بر قضا سه رأس از الاغ ها را نیافت. سراسیمه به سراغ اهالی رفت و سراغ الاغ های گمشده را گرفت.

از قرار معلوم کسی الاغ ها را ندیده بود.

نزدیک ظهر، در حالی که مرد روستایی خسته و ناامید شده بود،

رهگذری به او پیشنهاد کرد،

وقت نماز سری به مسجد جامع شهر بزند و از امام جماعت بخواهد تا بالای منبر از جمعیت نمازخوان کسب اطلاع کند.

مرد روستایی همین کار را کرد.

امام جماعت از باب خیر و مهمان دوستی، نماز اول را که خواند بالای منبر رفت و از آن جا که مردی نکته دان و آگاه بود،

رو به جماعت کرد و گفت: «آهای مردم در میان شما کسی هست که از مال دنیا بیزار باشد؟»

خشکه مقدسی از جا برخاست و گفت: «من!»

امام جماعت بار دیگر بانگ برآورد: «آهای مردم! در میان شما کسی هست که از صورت زیبا ناخشنود شود؟»

خشکه مقدس دیگر برخاست و گفت:«من!»

امام جماعت بار سوم گفت:«آهای مردم! کسی در میان شما هست که از آوای خوش (صدای دلنشین) متنفر باشد؟»

خشکه مقدس دیگری بر پا ایستاد و گفت:«من!»

سپس امام جماعت رو به مرد روستایی کرد و گفت: بفرما! سه تا خرت پیدا شد.

بردار و برو.               http://www.tajerian.ir/Uploads/NewsPics/pic8/donkey.jpg

/ 26 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد پورغلامی

با سلام خلاصه بگم وبلاگت خوبه قشنگه حرفنداره دوست داشتي يک سر هم به من بزن آپم قشنگه بيا و نظرتو بگو http://mohammadporgholami.persianblog.ir

فرهنگ72

سلام خسته نباشین انواع سفارشات برای سفره عقد و حنابندان وحتی کوسن و... پذیرفته میشود به دوستان خود هم بگویید اگر مایل بودید مدل های ان را هم به شما نشون میدم ممنون

لیلا

ممنون مهربون خیلی زیبا بود[گل]

a

[قهقهه] مرسی هم از بابت حضورت تو کلبه حقیرانم هم از بابت گلی که از رد پات جا مانده بود و هم اینکه خیلی مطلبت قشنگ بود [گل]

عسل

هم قشنگ بود [قهقهه] هم قابل تامل[سوال]

زهرا

سلام به وبم سربزنی هم بدنیست خوشحال میشم که بیای داستان خیلی جلبی بود

حسین

خیل قشنگ بود - امیدوارم هرگز خشکه مقدس نباشم [گل]