شهریار غم



بنال ای نی که من غم دارم امشب / نه دلسوز و نه همدم دارم امشب

دلم زخم است از دست غم یار / هم از غم چشم مرهم دارم امشب

همه چیزم زیادی میکند، حیف! / که یار از این میان کم دارم امشب

چوعصری آمد از در ،گفتم ای دل / همه عیشی فراهم دارم امشب

ندانستم که بوم شام رنگین / به بام روز خرم دارم امشب

برفت و کوره ام در سینه افروخت / ببین آه دمادم دارم امشب

به دل جشن عروسی وعده کردم / ندانستم که ماتم دارم امشب

درآمد یار و گفتم دم گرفتی / دمم رفت و همه غم دارم امشب

به امید اینکه گل تا صبحدم هست / به مژگان اشک شبنم دارم امشب

مگر آبستن عیسی است طبعم / که در دل بار مریم دارم امشب

اگر روئین تنی باشم به همت / غمی همتای رستم دارم امشب

غم دل با که گویم شهریارا / که محرومش زمحرم دارم امشب


«شهریار»

/ 0 نظر / 8 بازدید